خرید بک لینک
دیشب لای گلها خوابیدم. خوابیدهاید؟ تا به حال تجربهاش را داشتهاید که میان انبوهی از گلها خوابیده باشید؟ بوی گلها لای چربیهای مضاعف رگ و ریشه آدم جا باز میکند و رنگِ خون آدم را نارنجی میکند. غلظت التهابها و شکستها را میزداید. دیشب همان بوی معطر به اندازه چهار سال هر چه خواب پرت و پلا بود را شست و برد. آدم جدید نه، آدم تازهای شدهام. آرامم و تنها به اندازه یک آدم معمولی ذهنم درگیر زندگی روزمره است. اینها همه نشانههای خوبی برای صرف فعل زیستن در یک روز است. کاش خواهرزادهام این عادتاش را یادش نرود. همین گل کاشتنهای گاه و بیگاه را برای همهی آنهایی که دوستشان دارد انجام دهد. همانطور که گوشه به گوشهی اتاقم را گل چیده بود. با همان گلهای ستارهایِ نارنجی.

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:32

امیدوارم در این بعد از ظهر باطل، کسی صدایم را بشنود. من از آنچه که پیشتر بودهام، دور افتادهام، به این منی که تازه و غریب است، عادت نکردهام، نصف روز و تمام شب را به مرور من گذشته سپری میکنم، خودم را داخل عکسها و فیلمها میبینم، دوباره میبینم، تکرارش میکنم، پس و پیش میکشم، تا سرنخی از خودم پیدا کنم. حداقل بتوانم بیشتر بنویسم، این حرفها و فکرها را که منجمداند را جایی آب کنم. ماهیت همه چیز در طول زمان تغییر میکند، من هم هر چقدر سعی دارم آدم عادی و صاحب یک بیوگرافی ساده و دمدستی باشم، نمیتوانم، نمیشود، یک آن از داخل هزارتویی که آدمهای عجیب و غریب تاریخ ازش رد شدهاند سر در میآورم، میان ساده بودن و ساده نبودن قل میخورم، سرم گیج میرود و در نهایت تبدیل به یک گوه گردالی میشوم.

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 22:00

صفحه بندی